اين اتفاق رو از زبان دوستم مي نويسم
ديروز داشتم توي بابايي رانندگي مي كردم ، عجله داشتم وسرعتم حدوداً 120 اينطورها بود كه از يك زانتيا سبقت گرفتم بعد شنيدم يكي از پشت سرم داره توي بلند گو مي گه : پژو به پلاك فلان فلان بزن كنار! گفتم برو بابا من 2 سال پيش اين كارها رو قديمي كرديم . بعد يهويي ديدم صداي آژيرش بلند شد و چراغ گردونش رو گذاشت
ديروز داشتم توي بابايي رانندگي مي كردم ، عجله داشتم وسرعتم حدوداً 120 اينطورها بود كه از يك زانتيا سبقت گرفتم بعد شنيدم يكي از پشت سرم داره توي بلند گو مي گه : پژو به پلاك فلان فلان بزن كنار! گفتم برو بابا من 2 سال پيش اين كارها رو قديمي كرديم . بعد يهويي ديدم صداي آژيرش بلند شد و چراغ گردونش رو گذاشت
!ايندفعه گفتم : ديگه ما از اينها نداشتيم
در هرصورت اين مملكت گل و بلبل صاحب پليس نامحسوس اتوبان هم شد
0 Comments:
Post a Comment
<< Home